تاريخچه لباس زنان ايران
1. توصيف شکل و ظاهر لباس ها در دوره هاي مختلف تاريخ و پيدايش يا بر افتادن سبکي خاص از پوشاک در ميان اقوام و حکومت هاي گوناگون ايراني.
2. تأثير محيط در شکل دهي به ظاهر و جنس پوشاک، از قبيل محيط هاي کوهستاني يا جلگه اي، آب و هواي سرد و خشک يا گرم و مرطوب، که در جغرافياي ايران زياد به چشم مي خورند.
3. نقش طبقات اجماعي و به طبع مشاغل و وظايف وابسته به آن ها در شکل دهي به پوشاک، چنان که لباس جنگجويان، درباريان، روحانيان، و پيشه وران از شرايط خاص وضع طبقاتي آن ها تأثير ميگرفته است.
4. نقش مراسم سنتي و فرهنگي نظير مناسک مذهبي، جشن ها و سوگواري ها در انتخاب نوع و شکل، و حتي رنگ پوشاک.
5. نقش داد و ستد هاي بين المللي خاصه در پي جنگ و ستيزها در اقتباس سبک هاي بيگانه پوشاک و يا صدور اسلوب بومي پوشاک به ديگران. در تاريخ پر کشمکش ايران، تأثير اين عامل کم نبوده است.
پيش از آنکه فرهنگ و تمدن آريايي در ايران زمين کنوني به دوران شکفتگي خود برسد، در هزاره سوم پيش از ميلاد، در بخش جنوبي و جنوب غربي ايران که دامنه اش تا کرانه هاي دشت لوت و کوير مرکزي نيز ميرسيده است، مردمي با فرهنگ و تمدن خاص زندگي ميکردند که اينک آنان را "ايلامي" مينامند. از آماري که اين مردم بر جاي گذاشته اند، چنين بر مي آيد که به پيشرفت هاي بزرگي نائل آمده و شهري مانند "شوش" بنياد نهاده اند که به علت کهنسالي، ماد شهرهاي جهان به شمار مي آيد.
درباره جنس و چگونگي دوخت جامه اين بانوان و جامه تنديسه هاي ديگري که از بزرگان و ملکه هاي ايلامي به دست آمده، عقايد گوناگون اظهار شده است. برخي با توجه به نقش و شيارهاي پشم گونه اي که بر روي جامه ها ديده مي شود آن ها را از جنس پوست و کساني آن ها را از جنس ديگر ولي تقليد از پوست و گروهي آن را از برگ يا الياف گياهان مي دانند.
مادها و پارس ها چنان با هم قرابت و آميختگي داشته اند که گاه تمايز بين آن ها مشکل مي گردد. آنچه مسلم است لباس منسوب به مادها دوختي ساده تر داشته و از الگويي نسبتاً تنگ و چسبان پيروي مي کرده. برعکس، لباس پارسيان، فراخ و گشاد، همراه با چين هاي فراوان بوده و ترکيبي مفصل تر داشته است.

دوران شاهنشاهي هخامنشيان که پس از مادها بر روي کار آمدند، آغاز شکفتن هنر و فرهنگ و شکوه تاريخ ايرانيان است. کشور گشاييها و قدرت و ثروت در اين روزگار باعث آن گرديد که ايرانيان به زندگاني بسيار مرفه و شکوهمند و پرتجمل دست يابند و جامه ها و پارچه ها و زيورهاي گرانبها و زيبا بر خود بپوشند.

در اين روزگار که تيره ها و مردمان گوناگون شاهنشاهي ايران هريک به فراخور سرزمين خويش جامه هاي قومي خود را مي پوشيدند، پارسيان نيز همچون ديگران از پوشاک ويژه تيره پارسي که در ميان ديگر جامه ها کاملاً مشخص و شناخته شده است استفاده مي کردند، اما در ميان خود پارسيان طبقات مختلف از : لشگري و کشوري، مرد و زن، همه يکسان جامه مي پوشيدند و اگر جامه هاي آنان با هم فرقي داشت، تنها از ديده جنس و رنگ پارچه و آرايشهاي آن بود، بدينسان که در طبقات ثروتمند از پارچه هاي لطيف تر و گرانبهاتر و پر آرايشتر و در طبقات کم چيز از پارچه هاي ساده تر و کم بهاتر استفاده مي کردند.

مردم پارس نيز همچون بسياري از مردمان روزگاران باستان، جامه هاي بلند و فراخ را مي پسنديدند و زنان و مردان پارسي چون از ديده شدن پوست و تن برهنه شان بسيار شرم داشتند و برخلاف يونانيان آن زمان، نمايش تن برهنه و بي پوشاک را کاري برخلاف شرم و آزرم و بس زشت و ناروا مي دانستند، کوشش داشتند، جامه اي بپوشند که بلند، فراخ و پرچين باشد تا گذشته از پوشيده بودن همه تن و بر، برجستگي هاي طبيعي اندامها نيز پيدا و نمايان نباشد.